ترس از راه راه: روز عجیب


اواخر شب دیگر اینجاست! شریک زندگی من حال خوبی ندارد و در حالی که بیدار است مشتاق همراهی است. من کار نمی کنم ، بنابراین خوب است که بتوانم انعطاف پذیر عمل کنم.

در کل ، روز عجیبی بود. من زود بیدار شدم تا روی باغ سبزیجاتمان بپاشم ، مدتی بیرون نشستم و سپس دراز کشیدم. بالاخره تا ظهر خوابیدم! منظورم این است که چه کسی اهمیت می دهد که شما زیرمجموعه نباشید ، اما همچنان. وای! اگر قبلاً به آن اشاره نکرده ام ، من قهرمان خواب هستم. من عاشق خوابیدن هستم. اما امروز ، من در واقع یک مورد در تقویم خود داشتم: جلسه ای در ساعت 1:30 برای بحث در مورد یک کنسرت طراحی مستقل احتمالی! این احتمالاً یکی از آخرین کارهایی است که فکر می کردم دوباره انجام خواهم داد ، اما در LinkedIn نظر گرفتم و پرسیدم آیا علاقه دارم و چرا که از چه کسی ، بله گفتم! وقتی به “شغلی” که با اشتیاق کار می کنم می رسم ، در این باره بیشتر بخوانید ، بنابراین از آن عبور کردم. جلسه بسیار خوب پیش رفت و افرادی که با آنها صحبت کردم واقعاً روی زمین بودند ، به نظرم روحیه خوبی در همه جا وجود دارد. این می تواند منجر به کار بیشتر شود …

بیشتر بقیه روز را صرف اتمام لحافی که برای مادرم می کردم ، کردم. من آن را روز جمعه به او می دهم و بسیار هیجان زده هستم. این اولین لحاف کامل بود که من ساختم و در نهایت یک پروژه واقعاً ویژه برای من بود. از همه بهتر ، شما هیچ نظری ندارید! می بینید ، من بدترین بخشنده روی زمین هستم. من تقریباً هرگز از هیچ چیز بیش از حد سود نمی برم. می دانم که این وحشتناک به نظر می رسد ، اما آیا این تنها یکی از ویژگی های ضعیف من است؟ امیدوارم این لحاف حداقل بخشی از مادرم را جبران کند. من با یک حساب کاربری جدید در اینستاگرام هستم تاwonkyquilter را بررسی کنم.

سپس یک دوست دختر هنرمند آمد تا نقاشی ای را که از من خریده بود بخرد و در نهایت کمی در ایوان صحبت کردیم و واقعاً خوب بود. در واقع ، این اولین بار از زمان بیماری کووید است که من در هر زمان شخص دیگری به جز شریک و مامانم حضور داشته ام! من کاملاً vaxx هستم ، اما در کل هنوز بسیار مراقب هستم. روز جمعه قتل عام خواهد بود زیرا برای اولین بار در بیش از یک سال من با عمه و عموزاده هایم ملاقات می کنم و همه آنها واکسینه خواهند شد. این یعنی بغل و لبخند زیاد! نمی توانم صبر کنم.

عجیب ترین چیز در مورد امروز این بود که من به هیچ وجه غذا نخوردم. روزهای زیادی وجود دارد که تا بعد از ظهر یا حتی اوایل شب غذا نمی خورم ، اما امروز واقعاً دلم نمی خواست با آن کار کنم. من حتی برای شریک زندگی ام آشپزی کردم ، اما هیچ چیزی نمی خواستم. من گرسنه هستم ، اما فقط تا صبح واقعی منتظر هستم تا بالاخره غذا بخورم.

من نگران این موضوع نیستم … من نه خودم را گرسنه می کنم و نه هیچ چیز ، فقط … نمی دانم چه. چیزی عادی نخواهد بود. با این حال ، گاهی اوقات داشتن معده خالی واقعاً خوب است ، به خصوص اگر به آن عادت ندارید. احتمالاً چیزهای زیادی برای بررسی وجود دارد ، اما من نگران این موضوع نیستم.

به طور کلی ، من احساس می کنم که اوضاع در این زمینه چگونه پیش می رود. همانطور که دفعه قبل اشاره کردم ، بسیار کند پیش می رود ، اما می رود. من حتی احساس نمی کنم که به طور فعال کاری را انجام می دهم ، و به نوعی اینطور نیست ، فقط باید به آنچه در دهانم می گذارم توجه کنم. بدون شمارش کالری ، هیچ چیز. من بسیار ساده به نظر می رسم ، اما مانند بسیاری از چیزهای ساده ، این کاری نیست که من تا کنون انجام داده ام. من فکر می کنم این در مورد طرز فکر درست است و صادقانه بگویم ، هر بار که به آن سیلی می زنم خوش شانس هستم زیرا این احساس نیست که بتوانم به خودم القا کنم. من قبلاً این را تجربه کرده و توصیف کرده ام ، گویی سوئیچ دیواری را ورق می زنم. ناگهان چراغ روشن می شود. من اعتباری برای آن قائل نیستم.

برای الان کافیست. امیدوارم زودتر بخوابم …

دیدگاهتان را بنویسید